بررسی سیاستهای آمریکا در قبال ایران نشان میدهد چگونه شعار حقوق بشر آمریکایی در برابر منافع واشنگتن رنگ میبازد.
تأکید رهبر معظم انقلاب بر انتقام از جنایتکاران، فراتر از یک واکنش مقطعی، ضرورتی راهبردی مبتنی بر اصل بازدارندگی برای بازتعریف نظم امنیتی منطقه است.
تشییع میلیونی پیکر امام شهید، افزون بر سوگ، حماسهای بود که پشتوانه مردمی بی نظیر نظام اسلامی را به جهان نمایاند و روایت ساختگی انزوا را باطل کرد.
نوزدهم تیر، یادآور ناکامی یکی از بزرگترین توطئههای طراحیشده علیه جمهوری اسلامی ایران در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب است.
یادداشت تحلیلی:
بقای نظامهای مستقل در تقابل میان «سلطه قدرت» و «حاکمیت حق»، منوط به اتخاذ دکترین جامع مقاومتی است. در این چارچوب، «ولایت»، «بیگانه ستیزی» و «قدرت بازدارنده»، ارکان اصلی و تضمینکننده ایستادگی در برابر انحصار استکباری به شمار میروند.
هفدهم تیر ۱۳۱۶، ایران، ترکیه، عراق و افغانستان در کاخ سعدآباد تهران پیمان عدم تعرضی را امضا کردند که از سوی رضاخان گامی مهم برای صلح و ثبات منطقه معرفی شد. اما تنها چهار سال بعد، با اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، ناکارآمدی این پیمان آشکار شد.
از ترور فرزندان انقلاب تا همسویی با دشمنان ایران، کارنامه منافقین روایتی متفاوت از شعارهای اعلامی این گروه ارائه میدهد. روایتی که در جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه ایران بار دیگر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت.
هر چند پاسخ به این پرسش که «ایران در حال وداع با چه کسی است؟» بسیار دشوار است؛ اما گرمای سالها حضور او، به ما میگوید ایران در آستانه بدرقه خورشید قرار دارد؛ خورشیدی که هیچ گاه غروب نخواهد کرد و از مشرقی دیگر بر ما خواهد تابید.
از هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری تا بمباران مدرسه توسط آمریکا، همگی پرده از یک الگوی ثابت بر میدارد: قربانی ساختن غیر نظامیان با هدف به تسلیم واداشتن ملت ها؛ راهبردی کهنه در سیاست خارجی آمریکا که ریشه در خوی استعماری این کشور دارد.
در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۷، ناو آمریکایی «وینسنس»، یک فروند هواپیمای مسافربری ایران را در خلیج فارس هدف قرار داد و همه ۲۹۰ سرنشین آن را به شهادت رساند.